
تو جانت را بکن لعنتی
پاستیل ها برای تو خلق نشده اند ...
تو تنها وارث سوزن هایی هستی که تو را از درد سقط میکنند ؛
به نداشته هایت خیره نشو ...
تو خلق شده ای که نداشته باشی ؛
دستان لرزان چندشناکت را از من دور کن .
تو تنها به درد وجدان من میخوری ...
بیا ... باور کن ... این آینه سرزمین عجایب توست ؛
هرچه نداری در آن خلق کن ...
و ایمان داشته باش از سر وجدانم هم که شده
برای موهای فرضی ات ... گل سر می آورم .
دست از خواب من بردار ... می خواهم بی تو بخوابم
( تقدیم به بچه های سرطانی )
نظرات شما عزیزان:
|